|
مثل شقايق زندگى كن:كوتاه اما زيبا،مثل پرستو كوچ كن:فصلى اما هدفمند،مثل پروانه بمير:دردناك اما...عاشق |
سنگین تره بری آخه حرفی نمونده بین ما
تازه شبیه من داری تکیه می دی به قاتلت !
شاعر:مجتبی ضعیفی
+ نوشته شده در جمعه 18 مرداد1387ساعت 23:26 توسط یاسمن |
همان كوچه معروف وای از آن شعر، شعر كوچه !
واي از آن شب، شب مهتاب !
واي از شوق ديدار...
حتي در خواب
بي تو بودم...تك و تنها،
دور از همه غمها
با تو اما،
عشق آمد و من رفتم تو رويا...
از غم دوري تو شعر سرودم
شعر كه نه!...
حرف دلم بود كه دگر بار بريدم!
همه اميد به آن لحظه
كه آيي به سراغم...
شوق ديدار تو بود، ديدار نبود!
عطر صد خاطره بود، يار نبود...
يادم آيد كه شبي،
از اين كوچه گذر كردي
شعر خواندي و نوشتي و سفر كردي...
ياد داري كه به من گفتي حذر كن؟
گفتمت با من از اين جاده گذر كن
وای... وای که بی تو
به چه حالی از اين کوچه گذر كردم
دل دادم و دل بستم و... گنه كردم!
تو نداني... تو نداني به چه حالم
مانده ام در پس مرداب دلم
فكر رفتن، يا كه ماندن
گم شده روز و شبم...
گر تو خواهی خبر از عاشق آزرده بگیری،
نفس خسته ي اين دربدر كوچه بگيري
سر این کوچه بیا!
شعر این کوچه بخوان!
شعرهایم همه تقدیم تو باد...
+ نوشته شده در سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 23:28 توسط یاسمن |
مدت ها بدون تو
مدت ها بود باهات حرف نزده بودم...مدت ها بود باهات درد و دل نكرده بودم...مدت ها بود يه بغض غريب گوشه دلم خونه كرده بود و منتظر بود تا دوباره مثل هميشه بدون مقدمه رها بشه اما نمي شد...مدت ها قبل كه فهميدم تنها با تو مي تونم حرف بزنم و غصه هام رو برات بگم ...
حالا از اون وقتا ،مدت ها گذشته...حالا من دوباره بعد از يه عالمه بي وفايي اومدم سراغت...اومدم تا حسابي از خجالتت در بيام...اومدم تا دوباره با آرامشت ،دست بغض فرو خورده رو بگيري و آروم آروم رهاش كني...اومدم سراغت تا بهت بگم كه دوري تو شايد به ظاهر سخت نباشه اما وقتي مدت ها بگذره تازه قشنگي با تو بودن فهميده مي شه...و حالا من فهميدم كه چقدر محتاج دو كلوم درد و دل با توام...دوباره قبولم مي كني؟
با توام! قلب آسموني من
+ نوشته شده در پنجشنبه 20 دی1386ساعت 23:50 توسط یاسمن |
نمیدونم این بار از چی بنویسم
از چی بگم... از عشق نه خسته شدم از فاصله از تنهایی از درد دوری چقدر سخته تو این دنیا همه چی سخته همه چی حتی خنده خیلی دلم پره دلم می خواد گریه کنم اما بغضم نمیشکنه یه چیزی رو قلبم سنگینی میکنه نفسم بالا نمیاد دلم می خواد فریاد بزنم آخه چرا... من اینجا تو اونجا بینمون یه عالمه کوه و دشت و دره و ... قلبمون ... قلبمون پر از شوق باهم بودن پراز احساس های قشنگ آه...آه از این همه فاصله چی میشد ما هم مثل بقیه عاشقا کنار هم بودیم دلم میخواد هرچی عاشقه که با همن که کنار همنو نفرین کنم نفرین... نه نمیتونم چرا باید یعضی ها اینقدر به هم نزدیک باشن که دیگه از دست هم خسته بشن بعد بعضی ها هم مثل ما دلشون واسه یه لحظه باهم بودن پرپر بشه دلت بخواد پیشش باشی ولی نتونی دلت بخواد باهاش حرف بزنی ولی نتونی دلت بخواد لمسش کنی ولی فاصله نزاره دیگه نمیتونم بنویسم اشک توی چشمام حلقه زده بغض تو گلوم شکسته آخی چقدر راحت شدم دلم می خواست این چیزارو واسه یکی بگم بدجوری رو قلبم سنگینی میکرد بدجوری دلتنگ بودم ولی حالا که تونستم درد دلمو بهت بگم راحت شدم خیلی راحت... دوست دارم حتی اگه فاصله بینمون بیشتر از اینم بشه بازم دوست دارم...
+ نوشته شده در دوشنبه 19 آذر1386ساعت 1:58 توسط یاسمن |
ته اين كوچه
ز تاريكي شب ، بن بست است
سر اين كوچه
زدلتنگي مهتاب ، بارانسيت
تن من راهـي نيست
تن من خسته تراز پاييز است
ودراين تاريكي
فقط اميد است
كه نگه داشته مرا توي اين كوچه تنگ
تا ببينم رخ يار
رخ ياري كه به اومي بالم
+ نوشته شده در دوشنبه 5 آذر1386ساعت 11:55 توسط یاسمن |
سلام
اين پست رو نوشتم فقط براي خداحافظي
خواستم بگم ديگه توي وبلاگ چيزي نمينويسم. اميدوارم آفتاب بتونه وبلاگ رو بهتر كنه و حتما خيلي بهتر از من ميتونه اون رو اداره كنه.
پس خدانگهدار![]()
+ نوشته شده در شنبه 19 آبان1386ساعت 21:41 توسط یاسمن |
گفتی که به احترام دل، باران باش باران شدم و به روی گل باریدم گفتی که ببوس روی نیلوفر را از عشق تو گونه های او بوسیدم گفتی که ستاره شو ، دلی روشن کن من هم چو گل ستاره ها تابیدم گفتی که برای باغ دل، پیچک باش بر یاسمن نگاه تو پیچیدم گفتی که برای لحظه ای دریا شو دریا شدم و تو را به ساحل دیدم گفتی و که بیا و لحظه ای مجنون باش مجنون شدم و ز دوریت نالیدم گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز گل دادم با تَرَنّمت روییدم گفتی که بیا و از وفایت بگذر از لهجۀ بی وفاییت رنجیدم گفتم که بهانه ات برایم کافیست معنای لطیف عشق را فهمیدم (مریم حیدرزاده)
+ نوشته شده در چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 21:26 توسط یاسمن |
چه دلپذيراست
اينکه گناهانمان پيدا نيستند
وگرنه مجبور بوديم
هر روز خودمان را پاک بشوييم
شايد هم مي بايست زير باران زندگي مي کرديم
و باز دلپذيرو نيکوست اينکه دروغهايمان
شکل مان را دگرگون نمي کنند
چون در اينصورت حتي يک لحظه همديگر را به ياد نمي آورديم
خداي رحيم ! تو را به خاطر اين همه مهرباني ات سپاس![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 آبان1386ساعت 22:1 توسط یاسمن |
راه ناپايان قله اي رااز دور من تماشا كردم ناگهان در قلبم عشق بر پا كردم سايه اش را ديدم ناگهان ترسيدم وسعتش را در فكر در زمان سنجيدم قامتي گوياداشت ، چهره اي طولاني بر فراز عشق او ، راه نا پاياني
+ نوشته شده در یکشنبه 29 مهر1386ساعت 18:15 توسط یاسمن |
سلام. ميدونم خسته ايد حال مهتاب ((خدايا مرا ببخش)) هوا باراني و خدا از هميشه به من نزديك تر بود. آهسته در گوشم زمزمه كرد: اي انسان به باران بنگر ببين چگونه خود را عاشقانه فدا مي كند تا حياتي نو به ارمغان آورد. به آفتاب نگاه كن صادقانه مي سوزد تا گرماي وجودش گردون زندگي را بچرخاند. به ماه فكر كن او فداكارانه نور را از آفتاب تقاضا مي كند تا تو اي انسان در تاريكي شب نهراسي. حال اي انسان به خاك نظاره كن كه با چه گذشتي به همه اجازه مي دهد تا از ذره ذره وجودش بهره مند شوند. آري گفتني ها بسيار است اما خرد تو از درك اين حقايق عاجز و ناتوان است. و دوباره سكوتي عميق همه جا را فرا گرفت. اين بار خداوند از دريچه قلبم با من سخن مي گفت تمام بدنم به لرزه در آمده بود و عظمتي بس شگرف تمام وجودم را احاطه كرده بود. خدا به من گفت: اي انسان اي كسي كه تمام فرشتگان در عرش بر تو سجده كردند، تو چه كردي؟ مگر من از روح خودم در تو ندميده بودم؟ آري مگر تو از جنس خاك نيستي پس فروتني و گذشت خاك را كجا جا گذاشتي؟ اي انسان اي اشرف مخلوقات پس شرافت يك انسان را به دست چه كسي سپرده اي؟ آيا فراموش كرده اي روزي پروانه، معصوميت را از تو آموخت و پرستو عشق را از تو به يادگار برد. زماني ملائكه تو را قديس مي دانستند و حتي ابليس تو را تحسين مي كرد. اي انسان تو گذر صادقانه را از ياد بردي و حتي نگاه كردن به شبنم در يك صبح روحاني را فراموش كردي. اي انسان ملائكه بازگشت دوباره تو به گوهر وجودي ات را چشم انتظارند. اين ها را گفت و همه جا ساكت شد. من كه اين بار اشك ديدگان دنيوي ام را نا بينا ساخته بود ولي ديده دلم از هميشه بيناتر بود با صدايي لرزان مانند هميشه فقط توانستم بگويم: خدايا مرا ببخش!!!!!
و حوصله نداريد!اما اين مطلبم بخونيد لطفا! نظر هم بديد تا بدونم چه طور بوده! ممنون از همتون
+ نوشته شده در سه شنبه 24 مهر1386ساعت 9:58 توسط یاسمن |
| ||||||